محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1321
تاريخ الطبرى ( فارسي )
على گفت : « الحمد لله بهتر است . » عباس بن عبد المطلب دست او را گرفت و گفت : « تو هنوز جوانى ، من مىدانم كه پيمبر از اين بيمارى مىميرد ، من چهرهء فرزندان عبد المطلب را كه سوى مرگ مىروند مىشناسم ، پيش پيمبر برو و بپرس كار خلافت از كيست ؟ اگر از ماست بدانيم و اگر از ديگران است سفارش ما را بكند . » على گفت : « به خدا اگر از او بپرسم و به ما ندهد ، هرگز مردم به ما نمىدهند به خدا اين سؤال را از پيمبر نمىكنم . » روايت ديگر از ابن عباس به همين مضمون هست با اين تفاوت كه عباس گفت : « به خدا قسم مرگ را در چهرهء پيمبر خدا مىبينم چنان كه در چهرهء بنى عبد المطلب ديدهام ، بيا پيش پيمبر رويم ، اگر خلافت از ماست بدانيم و اگر از ديگران است بگوييم تا سفارش ما را بكند » و پيمبر ظهر همانروز درگذشت . عايشه گويد : پيمبر در اثناى بيمارى گفت : هفت ظرف از آب هفت چاه مختلف بر من ريزيد شايد برون شوم و با مردم سخن كنم » گويد : از هفت ظرف آب بر او ريختيم و كمى آسوده شد و برون شد و با مردم نماز كرد و خطبه خواند و براى شهيدان احد آمرزش خواست و دربارهء انصار سفارش كرد و گفت : « اى گروه مهاجران ، شما زياد مىشويد ، اما انصار زياد نمىشوند و به همان صورت كه اكنون هستند باقى مىمانند ، انصار تكيه گاه منند كه بدان پناه آوردهام ، بزرگوارشان را گرامى داريد و از بدكارشان درگذريد . » پس از آن گفت : « يكى از بندگان مخير شد كه به پيشگاه خدا رود يا در دنيا بماند ، و پيشگاه خدا را انتخاب كرد » تنها ابو بكر اين سخن را فهم كرد كه پنداشت خويشتن را منظور دارد و بگريست ، پيمبر خداى به دو گفت : « اى ابو بكر آرام باش ، همهء اين درها را كه به مسجد مىگذرد مسدود كنيد مگر در ابو بكر كه در ميان يارانم هيچكس را بهتر از ابو بكر نمىدانم » .